آراد عزیز مامان

بد قولی مامان الی

سلام پسرم، میدونم بد قولی کردم قرار بود عکس های مهمونی که به خاطر وجود تو گرفتیم رو بذارم ولی مامان الی خیلی حالش بد شده بود به خاطر همین نشد که این کار رو انجام بدم بابا سعید هم که دو هفته دیگه می یاد رفته ماموریت ما الان تنها هستیم ولی توی اولین فرصت حتما عکس های قشنگت رو می زارم راستی یه خبر خیلی بامزه وقتی برای سه ماه سوم بارداری رفتم سونو گرافی گلم به 1450 گرم بودی چهره بامزه ات رو هم با بابایی دیدیم از اون روز احساس هر کدوم از ما هزار برابر شده خیلی دوست داریم آراد مامان هر روز رو داریم می شماریم ببینیم کی تموم میشه و تو با خنده هات و گریه هات به زندگی ما یه رنگ و بوی دیگه بدی عزیزم ...
18 مرداد 1394

جشن سیسمونی پسرم

سلام عزیز  مامان، امروز بیست و هشت هفتگی مامان و هر روز با تکون های بامزه تو از خواب بیدار میشم و من و بابا سعید داریم برای به دنیا امدن تو هر روز لحظه شماری می کنیم. آخر هفته پنجشنبه مورخ 08/05/94 یه جشن برای ورود تو گرفتیم دوست داریم به همه اونایی که توی این جشن شرکت می کنن خوش بگذره و توام مراعات حال مامان رو مثل همیشه بکنی تا به من هم خیلی خوش بگذره کلی نقشه داریم برای اون روزت و به زودی عکس های اون روز رو توی صفحه خودت برات می زارم. ...
6 مرداد 1394
1